الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم وشارح : على محمدى )
42
أصول الفقه ( شرح اصول فقه ) ( فارسى )
سرى از اين خصلتها ، امور انفعاليه هستند يعنى به واسطه داشتن اين صفات ، انسانى تحت تاثير برخى از چيزها قرار مىگيرد از آنها منفعل و متأثر مىشود و حكم مىكند به حسن يا قبح بعض از امور مثلا در وجود انسان حالت رقت قلب و نازكدلى هست و بخاطر همين رقت حكم مىكند به اينكه : ميازار مورى كه دانهكش است * كه جان دارد و جان شيرين خوش است « البته اگر مدتى اين عمل را مرتكب شد كمكم قسىالقلب مىشود و به راحتى مرتكب مىشود و به تعبير قرآنى قلوبهم كالحجارة او اشد قسوة . و ديگر اين حكم را ندارد مثل كارى كه قصاب مىكند كه مانند آب خوردن هزاران حيوان را سر مىبرد . ولى انسانى كه به همان وضع اوليه اقتضاى غريزهاش مانده از بريدن سر يك گنجشك هم مىلرزد » . يا مثلا در روح انسان خصلت رحمت و شفقت و مهربانى و نوعدوستى هست و به خاطر همين صفت حكم مىكند كه بايد به ضعفاء كمك كرد بايد به مرضى رسيدگى نمود بايد به ايتام و افراد بىسرپرست رسيدگى كرد . حتى بايد به مجانين رسيدگى كرد لذا بيمارستان روانى درست مىكنند و به معالجهء مجانين و بيماران روانى مىپردازند . و حتى به حيوانات هم كمك مىكند ، غذا مىدهد و آب و دانه مىدهد و نوازش مىكند . و يا مثلا در وجود انسان حياء هست ، لذا حكم مىكند به اينكه كشف عورت قبيح است ، فحش دادن و سخن ركيك گفتن قبيح است و . . . و يا مثلا در روح انسان صفت غيرت و تعصب هست و لذا از وطن و اهل عيال و ناموس خويش دفاع مىكند . و مدافع را تحسين مىكند و انسانهاى بىتفاوت را تقبيح مىكند و آنان را بىغيرت مىخواند و امثال اينها . . . حال اينگونه از حسن و قبحها را نتوان حسن و قبح عقلى ناميد بلكه حسن و قبح عاطفى و انفعالى بايد بناميم و مناطقه اينگونه قضايا را انفعاليات مىنامند . و اين قسم از محل نزاع ما با اشاعره خارج است . و نيز از نزاع ما با اخباريين هم خارج است چون اخباريين منكر ملازمه بين حكم عقل و حكم شرع هستند و ماها مثبت ملازمه هستيم . ما هم كه مىگوييم : « كلما حكم به العقل